سلام ...سال نوتون مبارک
خوب بلاخره من آفتابی شدم
خوب یکسال دیگه هم گذشت
سالی که گذشت برای من سال خوبی بود...با اینکه سختی داشت ، اما خداروشکر خوشحالم ....سالی بود که تجربه زندگی مشترک زیر یک سقف رو داشتم و واقعا با پوست و استخون فهمیدم که تا نری زیر یک سقف همدیگرو نمیشناسید !
با تمام خاطرات خوب و بدش که جمع کنم ....سال خوبی بود
امسال خداروشکر عید مامانم اینا جایی نرفتن و خدارو صد هزار مرتبه شکر ، قبل از اینکه من بخوام به همسری بگم که کی بریم خونه مامانم و مامانت، خودش پیشنهاد داد که ناهار عیدو خونه مامانش باشیم و شام بریم خونه مامانم اینا
که همینطورم شد و مشکلی هم پیش نیومد
البته مامانم اینا و مامانش اینا هم اومدن خونه ما
در کل تعطیلات عید امسالو خیلی دوس نداشتم، آخه همسری هفته دوم همش سر کار بود و من تنها خونه بودم و با اینکه اون موقع خیلی ادای زنهای روشن فکرو در آوردم و اصلا بهش بابت این مورد غر نزدم
ولی خوب از اونورم هی هر روز با پارسال مقایسه میکردم که همش به گشت و گذار بودیم و خیلی بهمون خوش گذشت ...
و بلاخره روزهای آخر دیگه منفجر شدم و یک حال اساسی به رابطمون دادم و چند روزی قهر بودیم
...بعدش آشتی کردیما
البته من واقعا از دست این بچه بازی خودم ناراحت شدم ، ولی خوب خوبیش اینه هر وقت دعوا میکنیم ، بعدش آشتی خیلی حال میده و آدم خیلی امیدوار میشه به زندگی

دیگه براتون بگم که خواهر شوهرام و مامی و پدر شوهرمم عید اومدن خونمونو با اینکه نمیخواستن شام بمونن ، ولی من نگهشون داشتم ( البته از قبل همه چیو آماده کرده بودم) و حسابی هم شرمندشون کردم و کلی از همه چی خوششون اومد
خواهر شوهرم که به همسری میگفت منم دلم میخواد زن بگیرم برام کیک و غذای خوشمزه درست کنه 
دیگه خودتون بدونید که من چه احساسی داشتم
قرار شد هر وقت هوس کیک کرد من براش بپزم
البته همون شب هم هر چی اضافه بود را براش گذاشتم تو ظرف و بهش دادم که خیلی خوشحال شد
پدر همسری هم گیر داده بود که چرا همه خونتون فرش نیست ( آخه ما دوست نداریم کل خونه فرش باشیم ، بیشتر دوست داریم سنگها مشخص باشه و یک فرش کوچیک وسط خونه باشه )
البته پدر خودمم هر بار میاد متذکر میشه که اگه فرش میخواید من براتون بگیرم
و ما باید کلی توضیح بدیم که خونمونو این مدلی دوست داریم
خلاصه این فرش معضلی شده تو خونه ما



